تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

اثار صنم نافع در نمایشگاه کتاب امسال  1395 

کتاب جدید امسال رفته ام از خویش 

دیگر آثار حقوق ماهیانه عادت نیست 

ما اگر انتخاب می کردیم 


روز های چهارشنبه و پنجشنبه بعد از ظهر 15 و 16 اردیبهشت در غرفه انتشارات مایا خواهم بود .به امید دیدار 
کتابهای مرا از انتشارات فصل پنجم،شانی و مایا بخواهید.

 

 

برچسب ها : اثار صنم نافع در نمایشگاه کتاب امسال 1395,

موضوع : | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 مهر 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

ارزشش را نداشت چشمانت
ارزشش رانداشت رویاهام

مدتی می شود پذیرفتم
توی این زندگی تک و تنهام

من برای کمی هوا خوردن
راه رفتم حیاط زندان را

نصف شب ها سکوت باریدم
گریه کردم حقوق انسان را

مرد می شد دوباره تصویرت
ریختم درمیان بازوهات

یک نفر، لخت ، در تن سردم
چنگ می زد شبانه بر موهات

عشق را از لبان تو نوشید
قطره قطره چشید دردت را

گفت بی واسطه دراو حل شو
زندگی کن وجود مردت را!

حیف اندام منفجر شده ام
حیف از آن سکوت تاریخی

از ونوس آمدم به این دنیا
پیش تو ای شریک مریخی!

ارزشش را نداشت یک لحظه
تا خلا ء رفتن و نخوابیدن

مرد را ذره ذره فهمیدن
توی هر حالتی تو را دیدن

زخمی ام از شیوع دل کندن
توی ذهنم خیال بد کاره

آسمانی که خیره مانده فقط
بر نگاه زمین بیچاره

 

 

صنم نافع

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 مهر 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

آسمان بد گرفته و افسوس،این هوایم هوای خوبی نیست
اینکه می خواهی از خدا باران،بس کند که دعای خوبی نیست !

حال من را چرا نمی فهمی ؟بند بندم دوباره می لرزد
تو برایم بخوان که دلتنگم ،من صدایم صدای خوبی نیست

عاشقت هستم، آه «لوطی جان»،خاطرم را بخواه«لوطی جان »
روزگارت سیاه «لوطی جان»،این محل بی تو جای خوبی نیست

پیش تو هستم و بدون تو ام،پیش تو هستم و دلم خون است
پای عشقت چه ها ندادم حیف،بی کسی ها بهای خوبی نیست

از خدا آسمان طلب کردم،بر زمین زد مرا به من خندید
از خلوصم از عشق من ترسید ،چون خدایم خدای خوبی نیست!

باز چاقو به قلب من خورده است، درد را با سکوت می بارم
مانده ام توی این سکانس تلخ ،مرگ هم انتهای خوبی نیست

 

صنم نافع
 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 290

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


می ایستد روی سکوت شعر
"انگشت های نازک و سردم"

مانند یک پروانه ی محبوس
اطراف شیشه، گیج می گردم

اطراف آوازی که خارج بود
از گوش من در نیمه های راه

اطراف پرچم های خون آلود
در کوچه های پُشتِ دانشگاه

در کوچه ی پنهان شدن هامان
از دست مرگی افتخار آمیز!

همخوانی "یار دبستانی"
با شعرهای نیمه ی پاییز

ما درد را در خود فرو خوریم
ما آرزو را سر نگون کردیم

ما عشق را از ریشه خشکاندیم
ما زندگی را واژگون کردیم

یک عمر از آیینه ترسیدیم
وقتی خیانت پیشه ی ما شد

وقتی که لذت های درد آلود
یک قسمت از اندیشه ی ما شد

دیوانه های کوچکی بودیم
در داد وُ فریاد خیابان ها

هر روز ما را شهر می چرخاند
با ماجرایش دور میدان ها

گنجشک های در قفس بودیم
ترسیده از رگبارِ خردادی

هر منظره از آسمان می ریخت
در غربت میدان آزادی

محکوم به آزادی و غربت
در کافه ها خود را هدر کردیم

هی گریه نوشیدیم وُ پنهانی
هر شب درون خود سفر کردیم

ما شاعران ساده ای بودیم
برخاسته از عصر نادانی

سطل زباله ،شعله ی آتش
از ماجراهای خیابانی

 

 

صنم نافع
 

- ترکیب داخل گیومه از فروغ نازنین است .
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


برای کودکی هایت شبیه ِ عروسک مدتی دلخواه بودم
فقط می خواستی عاشق نباشم ، ولی بازی به هم خورد... آه بودم !

غمت در سینه ی من بستری شد، جنونت بسته بسته قرص می خورد
من آن دیوانه ی زنجیر برپا، که هر شب محو قرص ماه بودم

اگر پیش کسی چیزی نگفتم ، اگر فریاد را در نطفه کشتم
فقط تقلید از معصومیت بود ، همین حالی که سر در چاه بودم

همین چادر که گاهی بر سرم بود ، همین نذر گلاب و شمع و ارزن
همین شبها که گاهی تا خودِ صبح ، حوالی زیارتگاه بودم

همیشه قصه را طوری نوشتم ، که نقشی مهربان باقی بمانی
همیشه قصه تا آغاز می شد ، خودم از آخرش آگاه بودم

من عاشق پیشه ای قدرتنما که ، کنار تو خدا را خسته کردم
عذابی دائمی بودی برایم ، من اما لذتی کوتاه بودم

 


صنم نافع

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 292

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

همه ی شهر من انگار به تو معتادند
که فقط پیش خودت، منظره هایش شادند

مردمش لحظه ی خندیدن تو می رقصند
مردمش درد ندارند ، همه آزادند

نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند
دلخوشی های کمم توی مسیر بادند

داغ دیدند همه دخترکان بعد از تو
با تن لخت در آتشکده ها جان دادند

تو خودت بهتر از این قافیه ها می دانی
تو که بودی همگی بوی غزل می دادند

مانده بودی اگر اینجا به نگاهت سوگند
اتفاقات بد اینطور نمی افتادند !

 

 

صنم نافع
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

حفظ کن فاصله را تا به تو عادت نکنم
به زنِ توی غزلهات حسادت نکنم

حرفها دارم وُ یک عمر نباید بزنم
طبق معمول برو زود، که فرصت نکنم

طبق معمول عذابم بده تا شک نکنم
عاجزم ، پیش تو احساسِ شهامت نکنم

زندگی بیشتر از ظرفیتم طول کشید ...
دور کن اسلحه را تا که حماقت نکنم !

با خودم قهرم وُ تصمیم گرفتم دیگر-
از همین ثانیه با آینه صحبت نکنم

«شازده* !» پیش تو وُ اینهمه آدم تنهام
در زمین کاش از امروز اقامت نکنم

آسمانی تر از آنی که کنارت باشم
حفظ کن فاصله را تا به تو عادت نکنم

 

صنم نافع

* - شازده کوچولو پرسید: پس آدمها کجا هستند؟ در صحرا آدم احساس تنهایی میکند! مار گفت: با آدمها هم احساس تنهایی میکنی...!(ر- ک )شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت‌اگزوپری

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 532

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


از کوچه ی بن بست می آیی
از گریه هایت را فرو خوردن

از راه رفتن روی خط ّ مین
عصیان و رویای "جوان مردن "

در چشمهایت شورش غمهاست
آژیر می پیچد ، درِ گوشت

هر روز یک مجروح می میرد
در عمق نا امنیِ آغوشت

در فیلم های کهنه جا ماندی
در قهرمان بازی جاهل ها

متروکه های "قلعه ی خاموش"!
رقاصه ها ، آوازها ، کِل ها

راه فرار از شهر اِشغالیت
در نقشه ی دنیا مشخص نیست

راه رهایی ازخدایی که ...
دیگر برای تو مقدس نیست

راه رهایی از شکستی محض
از شاهِ ماتِ صفحه ی شطرنج

از کودکی های هدر رفته
توی مسیرِ نقشه های گنج

****
در صفحه ی شطرنج چشمانت
یک عمر بی رحمانه ماتم برد

در یک شکست بی برو برگرد
قلبم به جان تو قسم میخورد

در "قلعه ی خاموش" جا ماندم
تا آخرین ناجی من باشی

باران گرفت وُ خیس افتادم
از بوم توی حوض نقاشی

من آخرین مجروح بودم در -
نا امنی مرموز آغوشت

من شاعرِ هر "دوستت دارم "
در عشقبازی ها درِ گوشت

در آسمان ابری شعرت
بار مصیبت را فرو خوردم

از کوچه ی بن بست می آیم
ای کاش من هم زود می مُردم

 

صنم نافع


پ /ن: قلعه شهر نو نام محله‌ای در تهران بود. در این محله مجموعه‌ای از روسپی‌خانه‌ها و میخانه‌ها قرار داشت و خیابان‌های مهم آن عبارت بودند از خیابان حاج عبدالمحمود، خیابان قوام دفتر، خیابان راه‌پیما و خیابان جمشید. این محله با نام‌های "شهرنو"، "قلعه شهرنو"، "قلعه زاهدی"، "قلعه"، "قلعه خاموشان"، محلهٔ جمشید، محلهٔ قجرها و گمرک شناخته می‌شد و زنان آن را "ساکنان محله غم" نیز می‌گفتند

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 330

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

هق هق زدن هایم ارادی نیست
من باردار از بی کسی هایم

وقتی بزایم، آل می گیرد -
جان مرا، آنقدر تنهایم

دیگر گذشتم از خیالاتم
از هر چه می شد سهم من باشد

تازه عروس قصه ها، بگذار
در حجله اش لای کفن باشد

از دست دادم هر چه را باید *
باید بدون آرزو باشم

در را ببندم روی خود یک عمر
با درد هایم روبرو باشم

باهر خدایی که شبیهت هست
با هر نمازی از سرِ اجبار

تمرین سخت زندگی بی تو
کابوس هایی که سرم آوار...

ویرانه ها را دوست می دارم :
"آوارها بوی تو را می داد

تعقیب می کردی مرا در مه ...
تعقیب می کردی مرا در باد ...

از دور می دیدی نگاهم را
در امتداد درد می ماندی

پای خیالات جوانمرگم
مانند یک نامرد می ماندی "

دارم ... نمی میرم، چرا امشب
دارم برایت فال می گیرم

دارم سراغ چشمهایت را
از درد ها، از آل می گیرم

 

صنم نافع

 

 


*ما هر چه را که باید
از دست داده باشیم از دست داده‌ایم
ما بی چراغ به راه افتادیم
و ماه، ماه جاده‌ی مهربان همیشه در آنجا بود
در خاطرات ِ کودکانه‌ی یک پشت بام کاهگلی
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ‌ها می‌ترسیدند...( فروغ فرخ زاد
)


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 317

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

وسط شعر مجوز بده تا گریه کنم
پدرانه به سرم دست بکش قصه بگو

پله پله سبکم کن بگُذار این دل را
با هنرمندی دستان تو ترمیم کنم

وسط شعر تو تعریف کن از همهمه ی
اجتماعی که به ما اینهمه آسیب زده

کمکم کن که خودم فاصله را حفظ کنم
بین هر رابطه ای ضابطه تنظیم کنم

عاشقم شاید و بگذار که انکار کنم
که همآغوش شدن با تو برایم سخت است

پای احساس مرا باز به تختت نکش و ُ
صبر کن روح خودم را به تو تسلیم کنم

 

 

صنم نافع

 

از کتاب " ما اگر انتخاب می کردیم "

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 293

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

رنگِ اندوه، به چشمان ترَت می آید
شعر، امروز به حال پکرَت می آید

با سکوت، عشق به افکار جهان فهماندن...
به نگاه ِغزلِ حیله گرت می آید

اینکه یک عمر تو رویای کسی را دیدی
اینکه یک روز همان یک نفرَت می آید

شاهِ بی تاج ، از آغوش همین سُرسُره ها
بوی معشوقه ی عهد قجرَت می آید

حسّ پرواز مرا خوب به خاطر پسپار ...
آسمانی شو، به آن بال وُ پرت می آید

لحن دلواپسی ام توی دهان ها افتاد
قانعم کن که به زودی خبرَت می آید

پیش تو بودم وُ از فاصله میترسیدم
آه از آن ترس که اینگونه سرَت می آید

صنم نافع


پی نوشت :
سرسره ناصرالدین شاه، سرسره فتحعلی شاه یا سرسره مرمر.
دل نوشت :
دلم گرفته است
دلم گرفته‌است
به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم
چراغ‌های رابطه تاریکند
چراغ‌های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی‌ست ( فروغ فرخ زاد )
اعتراف :
ردیف و قافیه مال من نیست اما شعر، حس من است !

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


می ترسم از حکمِ نگاه ِشب
بر عمقِ بی رحمانه ی دردم

مانند یک پروانه ی محبوس
اطراف شیشه، گیج می گردم

اطراف آوازی که خارج بود
از گوش من در نیمه های راه

اطراف پرچم های خون آلود
در کوچه های پُشتِ دانشگاه

در کوچه ی پنهان شدن هامان
از دست مرگی افتخار آمیز!

همخوانی "یار دبستانی"
با شعرهای نیمه ی پاییز

ما درد را در خود فرو خوریم
ما آرزو را سر نگون کردیم

ما عشق را از ریشه خشکاندیم
ما زندگی را واژگون کردیم

یک عمر از آیینه ترسیدیم
وقتی خیانت پیشه ی ما شد

وقتی که لذت های درد آلود
یک قسمت از اندیشه ی ما شد

دیوانه های کوچکی بودیم
در داد وُ فریاد خیابان ها

هر روز ما را شهر می چرخاند
با ماجرایش دور میدان ها

گنجشک های در قفس بودیم
ترسیده از رگبارِ خردادی

هر منظره از آسمان می ریخت
در غربت میدان آزادی

محکوم به آزادی و غربت
در کافه ها خود را هدر کردیم

هی گریه نوشیدیم وُ پنهانی
هر شب درون خود سفر کردیم

ما شاعران ساده ای بودیم
برخاسته از عصر نادانی

سطل زباله ،شعله ی آتش
از ماجراهای خیابانی


صنم نافع

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 334

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد