تبلیغات اینترنتیclose
به قول خودت قصه ی ما دو تا ، فقط لحظه های ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

به قول خودت قصه ی ما دو تا
فقط لحظه های غم انگیز داشت

به اقلیمِ چشمانِ خیست قسم
که شهرم غمی رنگِ پاییز داشت

صدای من و شعر های "فروغ "
برای تو "غمگین ترین مرد شهر "

و نقشی که بین من وُ دستهات
همان حالتِ "کاذبِ میز "داشت *

زمین خوردم از فکرِ آشفته ام
کم آوردم از دستِ سر گیجه هام

در آن کوچه های سراشیب که
مسیری مه آلوده وُ لیز داشت

هوایی شدم تا که شعرت کنم!
از ابعاد دنیایی ات رد شدم

به قول خودت :کائنات این همه
همانندِ ما ، ذرّه ی ریز داشت

توقف بکن در همین لحظه تا
معلق بمانم در آغوش باد

پناه آورم توی دستانت از
همین قصه که دردِ سرریز داشت

من از واجباتم قبولم بکن
وَ ایمان بیاور به این ذرّه ها

جهانی فراتر از آنی بساز
که شاعر از آن سهمِ ناچیز داشت

تصّور بکن فرصت ما فقط
از عاشق شدن در همین "لحظه" است !

به قول خودت آخر ِ قصه ها
اگر صحنه هایی غم انگیز داشت ...

 


صنم نافع

25/05/1393
*پی نوشت :
حس میکنم که وقت گذشته ست
حس میکنم که" لحظه" سهم من از برگهای تاریخ است
حس میکنم که میز فاصله ی کاذبی است، در میان گیسوان من و دستهای این غریبه ی غمگین ( فروغ فرخ زاد )
دل نوشت :همیشه وقتی اتفاق شعر برایم می افتد ، همان لحظه ، یک جای دیگر،همان اتفاق در حال رخ دادن است ! حس غریبی است! از طرفی هم از شاعر بودن و درد کشیدن خسته و منتظر پایان خوب قصه هام، و از طرفی وقتی شعر به سراغم نمی آید، دلهره می گیرم ، بی تاب می شود ، دنبال غم می گرد و بالاخره پیدایش می کنم و ُ..... می نویسم .

 

 

تصویر بزرگتر در سایت آپارات کانال پیچک اینجا ببینید

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 408