تبلیغات اینترنتیclose
نيمه شب که هوا تشنّج داشت( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


 

نيمه شب که هوا تشنّج داشت
توي شعرم کسي دعا مي کرد
سايه ام در کنارِ تختت بود
يک نفر هم تو را صدا مي کرد !

يک نفر که شبيهِ من حساس ...
يک نفر که شبيهِ من غمگين ...
دختري با دلي ورم کرده ....
غم ، حسادت وَ گريه اي سنگين

قصه ي من شبيهِ او تلخ است
گر چه از او هميشه کم گفتي
طفلکي گريه کرد، تا ديشب -
اشتباهي به او " صنم " گفتي

اشتباهي گرفتي اش با من
بغل خود گرفته ، بوسيدي
عکسِ چشمانِ خسته ي من را
در نگاهِ سياه ِاو ديدي

اشتباهي گرفتي اش با من
بعد گفتي پُر از غزل هاشي
مي تواني که از همين حالا
"تا هميشه" به جاي او باشي

مانده ام باز توي رويا هات
مثلِ عکسي که بي هوا افتاد
مثل مردي که فال من را گفت
تهِ فنجان، فقط خدا افتاد !

مثلِ يک غربتِ پُر از ترديد
مثلِ يک خانه ي مقوّايي
مثلِ تو،پشتِ گوشي تِلفُن
من وُ هر شب صداي لالايي

 

صنم نافع

 

تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید : تشکر می کنم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -3 , | بازديد : 471