تبلیغات اینترنتیclose
دیر آمدی ، حالا تو باشی هم هوایم( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


دیر آمدی ، حالا تو باشی هم هوایم
دیگر تفاوت با شبِ آبان ندارد 
بغضی شبیه ِ آسمانِ ابری ام که
در چشم خود یک قطره هم باران ندارد

طبق روال روزهایی که نبودی
بین تمام بوسه ها از دست رفتم !
در خود فرو رفتم به سبک شاعران تا 
یادت بیندازم« خلا ء درمان ندارد! »
 
یادت بیندازم که روزی گفته بودی :
من می روم ، اما تو شاعر باش وُ بنویس
جرأت ندادی تا بگویم: بی تو هیچم ...
بعد از تو دیگر شعرمن خواهان ندارد

گفتی: که باید زندگی ات را بسازی
ماندن کنار هیچ مردی زورکی نیست
من هم دلم می خواست که خوشبخت باشم !
اما بدون ِ تو نه ... این امکان ندارد

بوسیدمت تا جا شوم لای نفس هات
می خواستم زندانی قلب تو باشم
می ریختم دیوار های حائلت را
غافل از اینکه راه به زندان ندارد
 
آینده خط می زد مرا از سرنوشتت
ترجیح تو این بود: با گلها بمانی !
داغت به دل مانده ست ای رویای خیسم
افسوس که آغوش من گلدان ندارد

لعنت به روزی که قلم دادی به دستم
لعنت به کل مشق های کودکی هام
«مردی نیامد » باز هم افسرده هستم
شاعر شدن بد تر از این تاوان ندارد !

 

صنم نافع

http://sanamnafeh.blogfa.com/1393/04

  لطفا تا با لا آمدن فلش کمی صبر کنید : تشکر می کنم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -7, | بازديد : 482