تبلیغات اینترنتیclose
وقتي که شنيديم صداي خفقان رحم نداشت( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

وقتي که شنيديم صداي خفقان رحم نداشت
انگار معماي خدا در دو جهان رحم نداشت

ناچار به اين شهر پر از فاجعه تبعيد شديم
جايي که تشنج به تن ِ کودکمان رحم نداشت

در لحظه ي افطار پدر از ته دل آه کشيد
وقتي به کسي لقمه ي خونابه وُ نان رحم نداشت

آبادي ما سمبل اندوه و تباهي شده است
رعيت به زمين خورده وُ افسوس که خان رحم نداشت

با اينکه تو از دور ترين نقطه هدف را زده اي
در حقِّ تنت حادثه ي تير وُ کمان رحم نداشت

آري تو هم اسطوره ي جان باختن ِ مرز شدي
تاريخ ِ پُر از درد به آرش صفتان رحم نداشت

انگار که از عمر اسارت صد وُ يک سال گذشت
فرسوده شديم آه قدم هاي زمان رحم نداشت

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -6 , | بازديد : 272