تبلیغات اینترنتیclose
راحت شدم ، راحت شدم، راحت ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

راحت شدم ، راحت شدم، راحت
ديگر مرا مردي نمي بيند
ديگر کسي گلهاي مريم را
دزدانه از گلدان نمي چيند


صنم نافع

 


برداشتم با دست لرزانم
از زير پاهايت غرورم را
تغيير کرده رنگ چشمانم
از ته زدم موهاي بورم را


صنم نافع

 

سعي کن منصرف از ماندن بي عشق شوي
راه پر کردن اين فاصله ها مسدود است
من به افسردگي مزمن و داروهايم
بيشتر از تو و بوسيدنت عادت دارم


صنم نافع

 

 

روحيات شعري ام آشفته شد مجنون شدم
لاي دفترهاي من ليلا خودش را دار زد
خواستم مردانه از افسانه ها حذفش کنم
عادت ماهانه ام زن بودنم را جار زد


صنم نافع

 

اشتباهي گرفتي اش با من
بغل خود گرفته بوسيدي
عکس چشمان خسته ي من را
در نگاه سياه او ديدي


صنم نافع


بشکن من افسرده را آخر صنم بودا که نيست
ديواري از ايمان بکش،از کعبه ات تا چبن من


صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -6 , | بازديد : 304