تبلیغات اینترنتیclose
پاهاي زمان بي حرکت مي مانَد ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

پاهاي زمان بي حرکت مي مانَد
وقتي که در اين هوا نفس مي ريزي
در تشنگيِ گلوي هوشياري هام
مخموري از انگور ِ مَلَس مي ريزي

مجذوبِ تمامي وجودت هستم
با تک تکِ ذرّات دل وُ احساسم
بر بوم ِغزل نشسته ام با اينکه
دور تن من طرحِ قفس مي ريزي

تا ديده نمي شوم در اين تاريکي
تنها خود تو بيا تماشايم کن
ديوانه ي آن لحظه ي بي وزنم که
در سينه، عصاره ي هوس مي ريزي

انگار خدا درون چشمت پيداست !
با عشق به سمت قلب من مي آيد
قرباني خود خواسته ي تقديرم
بالاي سرم اشک ، عبث مي ريزي !

لعنت به بهشتِ بي تو بودن هايم
لعنت به همه، فلسفه هاي دنيا
حوّاي تو ام به پاي روياهايم
يک باغ پُر از ميوه ي گس مي ريزي

از سنّتِ در طايفه ام مي ترسم
از اينکه جدايمان کنند آخر سر
از اينکه ببينم غزلم را وقتي _
از مرز گذشته، در ارس مي ريزي

مرموزترين حادثه ي تاريخم
آتش به قبيله ي وجودم افکن
در حجله نشسته ام بگو خونم را
تنها خود تو،" بي همه کس "! مي ريزي

 


 

صنم نافع

 

 لطفا تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید: تشکر میکنم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 366