تبلیغات اینترنتیclose
گريه ام انداختي تا شعر دنيا آورم ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

گريه ام انداختي

******


گريه ام انداختي تا شعر دنيا آورم
تا که از عشقت بنالم رو به غمها آورم

از خدا وُ قهر وُ جبرش سوره اي ديگر نخوان
من کِي ايمان داشتم ؟ تا اينکه حالا آورم !

دست ِشب رو شد خيانت هاي من لو رفته اند
بايد اين چشمِ خليجي را به دريا آورم

بايد اين آغوش را در بستر ِمستي که ديد
طرح جسم خسته ام را مثل کالا آورم

خشتِ روياي کج بوسيدن لبهات را
با دو چشم بسته تا عرشِ ثريا آورم

مثل آن زن که " دواي " شوهرش او را فروخت
ساکِ خود را خانه ي متروک بابا آورم

گريه ام انداختي اما سر قبر خودم -
ميزباني مي کنم ... بگذار حلوا آورم !

سر کشيدم جام اشعار پر از دلشوره را
دست در حلقم بکن بايد که بالا آورم

 

صنم نافع

 

لطفا تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید : تشکر می کنم  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 11