تبلیغات اینترنتیclose
در زمستان سردِ چشمانت، با چه انگيزه اي ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

در زمستان سردِ چشمانت، با چه انگيزه اي قلم بزنم ؟
چايي ات را پُر از شِکر کردم، تا برايت دوباره هم بزنم

در دلم حسِّ محنت انگيزيست، بعد تو من غريبه ام با شهر
بعد تو با غمت چرا هر شب،"يوسف آباد" را قدم بزنم ؟

شيشه ي عطر ِخالي ات اينجاست،مثل روياي تو در آغوشم
قول دادم که بي حضورِ خودت، به تنم عطرِ سرد کم بزنم !

قول دادم به خود که بعد از تو، نيمه شب ها بدون ترسيدن -
خاطرت را بدزدم و پُر گاز، سمتِ بي راهه ي "فشَم" بزنم

فصل فصلِ نوشتن سوگ وُ حسّ وُ حالم شبيه عاشوراست
بايد امشب به جاي هئيت ها در تهِ کوچه ها حَرم بزنم

بايد امشب عميق گريه کنم، تا عزادار قابلي باشم
بايد امشب بدون رويايت، تشنه بر سينه وُ سرم بزنم

قول دادم که بعد تو شخصاً، وارثِ کُلِ غصه ها باشم
سندش را به نام خود کرده ، روي آن مُهر درد وُ غم بزنم

 

 

صنم نافع

تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید " تشکر میکنم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 532