تبلیغات اینترنتیclose
ارزشش را نداشت چشمانت(صنم نافع)
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 مهر 1394 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

ارزشش را نداشت چشمانت
ارزشش رانداشت رویاهام

مدتی می شود پذیرفتم
توی این زندگی تک و تنهام

من برای کمی هوا خوردن
راه رفتم حیاط زندان را

نصف شب ها سکوت باریدم
گریه کردم حقوق انسان را

مرد می شد دوباره تصویرت
ریختم درمیان بازوهات

یک نفر، لخت ، در تن سردم
چنگ می زد شبانه بر موهات

عشق را از لبان تو نوشید
قطره قطره چشید دردت را

گفت بی واسطه دراو حل شو
زندگی کن وجود مردت را!

حیف اندام منفجر شده ام
حیف از آن سکوت تاریخی

از ونوس آمدم به این دنیا
پیش تو ای شریک مریخی!

ارزشش را نداشت یک لحظه
تا خلا ء رفتن و نخوابیدن

مرد را ذره ذره فهمیدن
توی هر حالتی تو را دیدن

زخمی ام از شیوع دل کندن
توی ذهنم خیال بد کاره

آسمانی که خیره مانده فقط
بر نگاه زمین بیچاره

 

 

صنم نافع

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 309