تبلیغات اینترنتیclose
می ترسم از حکمِ نگاه ِشب ( صنم نافع )
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 دی 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

چارپاره

**


می ترسم از حکمِ نگاه ِشب
بر عمقِ بی رحمانه ی دردم
مانند یک پروانه ی محبوس
اطراف شیشه، گیج می گردم

اطراف آوازی که خارج بود
از گوش من در نیمه های راه
اطراف پرچم های خون آلود
در کوچه های پُشتِ دانشگاه

در کوچه ی پنهان شدن هامان
از دست مرگی افتخار آمیز!
همخوانی "یار دبستانی"
با شعرهای نیمه ی پاییز

ما درد را در خود فرو خوریم
ما آرزو را سر نگون کردیم
ما عشق را از ریشه خشکاندیم
ما زندگی را واژگون کردیم

یک عمر از آیینه ترسیدیم
وقتی خیانت پیشه ی ما شد
وقتی که لذت های درد آلود
یک قسمت از اندیشه ی ما شد

دیوانه های کوچکی بودیم
در داد وُ فریاد خیابان ها
هر روز ما را شهر می چرخاند
با ماجرایش دور میدان ها

گنجشک های در قفس بودیم
ترسیده از رگبارِ خردادی
هر منظره از آسمان می ریخت
در غربت میدان آزادی

محکوم به آزادی و غربت
در کافه ها خود را هدر کردیم
هی گریه نوشیدیم وُ پنهانی
هر شب درون خود سفر کردیم

ما شاعران ساده ای بودیم
برخاسته از عصر نادانی
سطل زباله ،شعله ی آتش
از ماجراهای خیابانی

 

صنم نافع

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -11 , | بازديد : 310