تبلیغات اینترنتیclose
اشعار صنم نافع -9
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 ترانه


فضاي پشت شيشه سرد و تاريکه
مسيراي سحر نا امن و باريکه
ديگه باور نکن اينجور شعارا رو :
“که روزي خوب مي يادخوشبختي نزديکه”

ما درگير قلم – کاغذ شديم امشب
هزار و يک غزل از عقده ناليديم
بازم حرفي نيومد روي لبهامون
ولي خوب مي دوني هر بار چيا ديديم !

سکوت خسته اي توو گوش ما پيچيد
صداهامون به يک ارزن نمي ارزيد
شايد دل رو اگه با خون نمي خورديم
ستون ارگِ بم از غم نمي لرزيد

من از اول ته اين راهو مي دونم
تو هم تا نيمه رفتي و پشيموني
ديگه باور بکن… باور بکن سهراب !
تو شعراي جديد باقي نمي موني

ديگه باور بکن احساس من گيجه
شبا با قرص و مشروبم نمي خوابه
ديگه خورشيد مشرق توي لک رفته
مي دونم تا ابد رو ما نمي تابه

مي دونم تا ابد درگير شلاقم
خدا شمشيرو از رو واسه من بسته
مي دونم تا ابد توي خودت مي ري
اينا آثار سال زخمي شصته ….

دارم فکر مي کنم آروم مي شم با تو
درست وقتي که داري ديگه خم مي شي
ببين ديوونه ام ، زخمي ترين سهراب !
تو داري قهرمان قصه ام مي شي

 

صنم نافع


http://avayedel.com/poets/789 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 ترانه


بدون ِ هدف پيش ِ چشماي تو...
به سمتي مي رم که تهِش مبهمه
دارم شکل ِ دردات مي شم خوب ببين
خيالاتِ من اين روزا در همه

از اون شب که هق هق زدم تا سحر
خداي دلت لج شد انگار باهام !
نمي شه ديگه با چشات راه بيام
که از بس شکستم فلج شد پاهام

تو چيزي نگو من بهت حق مي دم
دلت رو زدم، از کارام خسته اي
تلاشي نکن تا دلم نشکنه
خودم مي بينم، چشماتو بسته اي !

يه چيزي دارم مي خونم اين روزا
ازاون لبهاي بسته وُ بي صدات
بيا من رو از زندگيت حذف کن
که ديگه شدم علت گريه هات

سرم رو گرفتم به سمت هوا
بدون ِ هدف تا ته ِ خط مي رم
مي دونم کارام عين ِ ديوونه هاس
ولي اين دفه تا نهايت مي رم

 

صنم نافع


http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


تهران

انديشه هاي رنگي ام در ازدحامت دود شد
در حسرتِ ديروز ها آينده ام نابود شد

تهران ، تو بر بن بست ها رنگ خيانت مي زني
با اينکه کُلِّ قصه ام حولِ وفا محدود شد

عاشق شدن هايم اگر در مکتبت معناگرفت -
با غصه شلاقم زدي احساس هم مردود شد

دربسترِ عريانيت هر شب شبيهِ زن شدم !
روح وُ تنم تسليم بر وضعيت موجود شد

مَردانه جنگيدم ولي مُردم درون کوچه هات
ديوار هايت رنگي از خوني که بر دل بود شد

هرشب گلستانِ مرا انگار آتش مي زني
ايمان من قرباني افسانه ي نمرود شد !

***
تهران قدم هايم فقط سمت سياهي مي روند
راه رسيدن تا سحر از هر طرف مسدود شد

 

صنم نافع

شهريور 91


http://avayedel.com/poets/789
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

به قول خودت قصه ی ما دو تا
فقط لحظه های غم انگیز داشت

به اقلیمِ چشمانِ خیست قسم
که شهرم غمی رنگِ پاییز داشت

صدای من و شعر های "فروغ "
برای تو "غمگین ترین مرد شهر "

و نقشی که بین من وُ دستهات
همان حالتِ "کاذبِ میز "داشت *

زمین خوردم از فکرِ آشفته ام
کم آوردم از دستِ سر گیجه هام

در آن کوچه های سراشیب که
مسیری مه آلوده وُ لیز داشت

هوایی شدم تا که شعرت کنم!
از ابعاد دنیایی ات رد شدم

به قول خودت :کائنات این همه
همانندِ ما ، ذرّه ی ریز داشت

توقف بکن در همین لحظه تا
معلق بمانم در آغوش باد

پناه آورم توی دستانت از
همین قصه که دردِ سرریز داشت

من از واجباتم قبولم بکن
وَ ایمان بیاور به این ذرّه ها

جهانی فراتر از آنی بساز
که شاعر از آن سهمِ ناچیز داشت

تصّور بکن فرصت ما فقط
از عاشق شدن در همین "لحظه" است !

به قول خودت آخر ِ قصه ها
اگر صحنه هایی غم انگیز داشت ...

 


صنم نافع

25/05/1393
*پی نوشت :
حس میکنم که وقت گذشته ست
حس میکنم که" لحظه" سهم من از برگهای تاریخ است
حس میکنم که میز فاصله ی کاذبی است، در میان گیسوان من و دستهای این غریبه ی غمگین ( فروغ فرخ زاد )
دل نوشت :همیشه وقتی اتفاق شعر برایم می افتد ، همان لحظه ، یک جای دیگر،همان اتفاق در حال رخ دادن است ! حس غریبی است! از طرفی هم از شاعر بودن و درد کشیدن خسته و منتظر پایان خوب قصه هام، و از طرفی وقتی شعر به سراغم نمی آید، دلهره می گیرم ، بی تاب می شود ، دنبال غم می گرد و بالاخره پیدایش می کنم و ُ..... می نویسم .

 

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 409

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


اي مسير منحني دور مرا محصور کن

**

خيرِ من در اين اگر باشد که مجنونت شوم
مي توانم جزئي از روح وُ رگ وُ خونت شوم

صد رديف آواز را زير لبت خواندي که من ...
روي کوک ِ تار ِ دل شايد همايونت شوم

کوه ِ زردِ نقشه شو در دفتر ِ جغرافي ام
تا دلم از تو بجوشد ، رود کارونت شوم

من همان تبعيدي غمهام و ُ مي خواهم فقط
تابع ِ بي ادعاي شرع وُ قانونت شوم

شيره ي احساس که توي رگم تزريق شد...
مي توانم تا ابد معتاد افيونت شوم

با يدِ بيضا درون ِ سينه ام اعجاز کن
فرصتي ديگر بده موسي که هارونت شوم

اي مسير منحني دور مرا محصور کن
تا که من قرباني عرفان کانونت شوم(1)

 

 

صنم نافع

http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


من خود آزارم

**
انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست
ديدمش لبخند او از ماتمم گيرا ترَست
من خود آزارم وَ مي خواهم فقط غمگين شوم
پس نگو مي خواهيَم چون گوش من ديگر کرَست

با ولع مي بوسي اش از قصه ات کم مي شوم
پاي من مي لرزد وُ از غصه ها خم مي شوم
من خود آزارم تو را با او تجسّم مي کنم
قلب من مي سوزد وُ هم بستر غم مي شوم

در دل ِ خونم به او حق داده ام، سهمش تويي
مهربان با من نشو، کابوس بي رحمش تويي
از نگاهش خوانده ام با بوسه ات ديوانه شد...
در دل ِ بي رحم جنگل ، علت وهمش تويي

مي روم در گوشه اي ازعشق ِ تو زاري کنم
باز با تصوير ِ او هرشب خود آزاري کنم
انتخابت را بکن، با او برو، روياي من
فرصتي ديگر بده تا من فدا کاري کنم

 

صنم نافع

http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |


جنس پست و دوم


شوک بده ترسم بريزد، زود تر..آماده ام !
امشب از اوجِ زمان روي زمين افتاده ام

از خودت نگذر که مي دانم مرا مي فهمي و ُ
تحت تاثير ِخيالاتم قرارت داده ام

 
تحت تاثيرِ کمي اندوه و تعدادي غزل
زخمها و ُغصه ها ، ترديدها ، بي راه ِحل

صد شعاروُ آرزو ، رويا... ولي افسوس که
قهرمان قصه ام هرگز نبود اهلِ عمل
 

شوک بده ، ترسم بريزد ، باور مرموزِمن!
مُشت شو ، شلاق شو خون جگر..، درروز من

تحت تاثيرِ هوس هايت مرا در بند کن
روي شب را کم بکن، با غم بزن بر پوزِ من

 
جنس پست و دومم آري مرا تحقير کن
زخم شو روي دلم ، ديوانه شو، تغيير کن

(من زنم ) عادت به اين ترفند هايت کرده ام ...
اين هم از شعرم خودت ابيات را تفسير کن

 

صنم نافع

http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

منطقي رفتار کن نيما تو با پروردگار

**

منطقي رفتار کن با روحِ بيزار از بهار
با درختانِ فرو رفته به زيرِ شوره زار

با همه سردرد هاي مزمن وُ سرگيجه ها
با همه ترديد ها بر بحثِ جبر وُ اختيار

از صداي تير وُ موشک قرنِ ما گوشش پُرست
منطقي رفتار کن با چوبه ي اعدام وُ دار

با همين توجيه که عاشق شدن پايان ِماست
بر همه احساس ها خطّي بکش با اقتدار

مست دشتي شد دلت ماهور را گم کرده اي؟
منطقي رفتار کن با زخمه ي غمگينِ تار[1]

اين غزل درکوره راه ِ مبهم صد ها دليل
شد گلو دردِ شديد از بغض ِ در صد ها شعار

خواب من در هم شکست وُ چشم تو امشب ترَست
منطقي رفتار کن نيما تو با پروردِگار ....[2]

 

 

صنم نافع

http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 248

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

ترس اين آخرين شعرست و تو هرگز نمي خواني

**
مرا بيرون کن از دنيات، بي زحمت همين امشب
از آن آغوشِ هرزه، مردِ بي غيرت! همين امشب

بدون من بخواب وُ راحت از دامِ غزل بگريز
که عاصي شد زنِ غمگينِ بي طاقت، همين امشب

زمستان آمده بايد بداني آخرِ سال است
وَ دارم مي روم از قصه ي سردت، همين امشب

عجب سالي گذشت وُ روزها صف بسته اند انگار
همه در انتظار ِ زنگِ يک ساعت، همين امشب

قلم ، کاغذ وَ ساکِ مشکي ام بالا سرِ تختت
ببين آماده ي رفتن شدم راحت، همين امشب

نترس اين آخرين شعرست وُ تو هرگز نمي خواني
نمي بيني مرا حتي در اين حالت... همين امشب !

 

 

 

صنم نافع

1 بهمن 89

http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 


اگر با من نباشي آسمان را هم نمي خواهم

**

اگر با من نباشي آسمان را هم نمي خواهم !
و بر زخم ِ دلم از هيچ کس مرهم نمي خواهم

بنا باشد اگر جز تو کسي يارم شود اينبار
به تنهايي رضايت مي دهم ، همدم نمي خواهم

به آرامي دو پلک ِ خسته را مي بندم وُ هرگز
براي مردنم تيغ وُ طناب وُ سَم نمي خواهم

تمامِ خود زني هايم موجّه مي شود بي تو
و از درسي که داده زندگي يادم نمي خواهم

جهان مي پاشد از آتشفشان، در عمق ِ احساسم
اگر با من نباشي بر زمين آدم نمي خواهم !

خدا امشب اگر من را ز تو مِنها کند ،بي شک
به او شک مي کنم او را چنين مبهم نمي خواهم !

 

 

صنم نافع

http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -9 , | بازديد : 280

صفحه قبل 1 صفحه بعد