تبلیغات اینترنتیclose
اشعار صنم نافع -5
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 


 علتِ غايي اديان اگر آغوش خداست...»


*******


آمدم دين ِ تو را يک شبه تسهيل کنم
کعبه را بي هدف وُ فلسفه تکميل کنم
مدتي گلّه به صحرا وُ بيابان ببرم
بعد با اذنِ خدا بتکده ، تعطيل کنم
«غَيّ و رُشدِ» غزلم خوب مشخص شده است (1)
و نبايد که خودم را به تو تحميل کنم !
يک عصا دست گرفتم که براي فرعون
اژدها را به ابَر معجزه تبديل کنم
ابر را سر ببُرم ، گريه ي خونينش را
علت ِ سرخ شدن هاي دل نيل کنم
به همه ، زنده به گوران عرب جان بدهم
جنگ با جهل وَ با سنّتِ در ايل کنم
با نفَس هاي مسيحايي من اُخت شو که
دعوتت تا خودِ آرامش ِ انجيل کنم
هدف غايي اديان اگر آغوشِ خداست
عشق را در دل اين فرضيه تحليل کنم
قول دادم به همه فروَهران تا که فقط ...
سال را خيره به چشمان تو تحويل کنم

 

صنم نافع

پ/ن - 1: لا اِكْراه فِي الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 283

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

امشب خداي عاشقي ام قصدکرده است
جنگ ستاره درشبِ قلبم به پا شود
وقتي که حال ثانيه هاي مرا گرفت
مشرق وَ مغرب دلم از هم جدا شود


امشب تمام روح و تنم پر شد از غزل
افسوس که درونِ سرم واژه اي نبود
ترسيدم اين خيالِ پرازعشق بي دليل
با منطقي مسّلم وُ بد جابه جا شود


خودرا زدم به کوچه ي پرعطرِ قلب تو
تا حس شعر هاي عجيبم عوض شود!
ذرات ِ غم درون تنم جان دهند و عشق
فرمانرواي مطلق اين ماجرا شود


ترسيدم ازنوشتن وُ از خواندن، از عطش
ازاينکه بي بهانه تورا هم هدر کنم
ترسيدم از تجسم قلبت ميان درد
اين که در اين معامله با غم فنا شود


ديوانه ام شبيه خودت، جدي ام نگير!
بگذار در هواي دلت کودکي کنم
شايد بساط همين بازي عجيب
با ماندنت کنار نگاهم بنا شود


توي ديالوگ و وسط نقش تازه ام
هرگز نخواه تا که تو را مطمئن کنم
هرگز نخواه تا که بگويم دلم خوشست
..هرگز نخواه ،تا که مبادا ريا شود!


خرادي ام شبيه هواجدي ام نگير
مي خواهم از تمامي شب ساده بگذرم
مي خواهم اين دوصورتِ درعمق طالعم
در آذرت بسوزد و دودم هوا شود

 


صنم نافع

از کتاب حقوق ماهيانه عادت نيست

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 


اي کاش که در مانده و بد حال نبودم
مي گفتم از اين درد اگر لال نبودم !

من ميوه ممنوعه وُ دستان تو خاليست
مي چيدي ام... افسوس اگر کال نبودم

بگذار ازين فاصله آسيب ببينم ...
يک عمر مگر کفتر بي بال نبودم ؟

شاعر شدم و يکسره از درد نوشتم
در زندگي ات ...يک زن نرمال نبودم

با اينکه اسارت زدگي ذاتِ زنانست
اي کاش که حقّي همه پامال نبودم

اي کاش که آزادي مطلق شده بودم
در وحشت تاريخي ات اشغال نبودم

مي خواهي از امروز" که خوشحال شوم" حيف !
يک خواهش بيجاست که سي سال نبودم


صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 250

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 


بارها خود را گرفتار ِ توهّم کرده ام
خواستم با تو بيايم راه را گم کرده ام

بارها تصويرِ آرامش در اقيانوس را
با غزل هايم شکستم ،پُر تلاطم کرده ام

لاي تور وُ پولک وُ فوّاره ها ...رقصيده ام
با تو خود را نو عروسِ شب تجسّم کرده ام

بُر زدم دل را ميان شاعران وُ دلقکان
بارها غم داشتم اما .... تبسم کرده ام!

ديگر از خود خسته ام ،بيزارم از اين روزها
آنقَدر اين روزها بر خود ترحّم کرده ام

مادرم حق دارد از يک قطره شيرش نگذرد!
دردِ او را سوژه ي لبخندِ مردم کرده ام

من که آدم نيستم ، پس زير شلاقم بگير
چون بهشتت را فداي سيب وُ گندم کرده ام

 


صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 


خونِ دل خورديم وُ در شبها دعا پس مي دهيم
در غزل غلتيده وُ جان بي صدا پس مي دهيم

مستِ غم در باغ ها انگور مي کاريم و ُ باز...
روز و شب در درسمان ذکرِ خدا پس مي دهيم

آه اي باباي پير ِ مشقها باور بکن ....
آب وُ نان وُ سيب را در انتها پس مي دهيم !

"عشق در پستو نهان" و تکيه هامان روي آن ...
شاملو خوانديم وُ علم ِ ادّعا پس مي دهيم

خيره در چشم خدا مانديم وُ با حسرت به او...
آنهمه رويا که شد ، باد هوا پس مي دهيم !

صد گناه، اما نکرده ....صد ثواب، اما دروغ ...
باز ما تاوان سنگين چه را پس مي دهيم ؟!

 

صنم نافع


از کتاب حقوق ماهيانه عادت نيست

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 212

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

 خبر مادر غمها شدنم را تو بده

**

شعله اي تازه ميفروز که بي حوصله ام !
من عقب مانده ترين شاعر اين قافله ام

شعبده باز ترين فاحشه ي شهر شمام
مژدگاني بده که ، از شبحي حامله ام

تو نبايد به دلم فرصت ديگر بدهي ...
بر سرم سنگ بزن، صورت صد مسئله ام

تب من مُسري وُ روياي تو عريان شده است
دورشو گرچه خودم خسته از اين فاصله ام

خود ِ ابليس شدم آنقدر از کينه پُرم
شهر نفرين شده اي بر گسلِ زلزله ام

مژدگاني بده که کيسه ي دردم ترکيد
جيغ ها مي کشم و ُمنتظر قابله ام

**
خبرِ مادرِ غمها شدنم را تو بده ...
گريه کن باز که بيزار از اين هلهله ام

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


شوک بده ترسم بريزد، زود تر..آماده ام !
امشب از اوجِ زمان روي زمين افتاده ام
از خودت نگذر که مي دانم مرا مي فهمي و ُ
تحت تاثير ِخيالاتم قرارت داده ام

تحت تاثيرِ کمي اندوه و تعدادي غزل
زخمها و ُغصه ها ، ترديدها ، بي راه ِحل
صد شعاروُ آرزو ، رويا... ولي افسوس که
قهرمان قصه ام هرگز نبود اهلِ عمل

شوک بده ، ترسم بريزد ، باور مرموزِمن!
مُشت شو ، شلاق شو خون جگر..، درروز من
تحت تاثيرِ هوس هايت مرا در بند کن
روي شب را کم بکن، با غم بزن بر پوزِ من

جنس پست و دومم آري مرا تحقير کن
زخم شو روي دلم ، ديوانه شو، تغيير کن
(من زنم ) عادت به اين ترفند هايت کرده ام ...
اين هم از شعرم خودت ابيات را تفسير کن

 

صنم نافع

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 125

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

به دنبال عطري که تو مي زدي

*******
تو را جستجو مي کنم نيمه شب
تو را در ميان همه خواب ها
و آن عکسهايي که پنهان شدند
توي آلبوم وُ سي دي وُ قاب ها !

به دنبالِ عطري که تو مي زدي
در آغوشِ مصنوعيِ مردهام
از آن لحظه که قيدِ من را زدي
اسيرِ غزلها وُ سر درد هام

تو را جستجو مي کنم در سکوت
از آيينه هايي که دور من است
از اين شهر بي منطقِ غم زده
و از هر کسي که شبيه ِ زن است

تو را از پريّاي دلمرده در ...
بيابانِ آن قصه که مار داشت (1)
از آن روزه هايي که با عشق تو ...
از آن ربّنايي که افطار داشت !

تو را در ميان همه جشن ها ...
تو را لاي ابريشم وُ تورها ...
تو را در موزيکِ شبي مبتذل ...
و خشکيده در رقص با نور ها ...

تو را از اسانس توتون ، طعمِ پيپ
از عطرِ اقاقي از آهنگِ "سيب " (2)
از آن دفتر خاطراتي که بود -
پُر از لحظه هاي عجيب وُ غريب

به دنبالِ عطري که تو مي زدي
در آغوشِ مصنوعيِ مردها م
از آن لحظه که قيدِ من را زدي
اسيرِ غزلها وُ سر درد هام


صنم نافع

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

 

پ / ن :

1- دنياي ما قصه نبود پيغوم سر بَسّه نبود. دنياي ما عيونه ،هر کي مي‌خواد بدونه، دنياي ما خار داره ، بيابوناش مار داره ، هر کي باهاش کار داره ، دلش خبردار داره! ( احمد شاملو )
2- منظور آهنگ سيب سيمين غانم است ( من از اون آسمون آبي ميخوام )

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

سپيد مي کنم امشب دل سياهت را
تنت ، تمامِ وُجودت، لب وُ نگاهت را

طلسمِ ديو ِ تو را از تو مي کشم بيرون!
به دوش مي کشم آخر خودم گناهت را

به سادگي همه را مي کُشم به جز خود تو ...
وَ پرسه مي زنم عاشق، تمام راهت را

مصممم که بميرم ، اگر نمي شنوم
فغان وُ جيغ عجيب درون چاهت را!

رسيده آخِر سر نوبت خودم، بايد
که در خودم بکُشم عشق اشتباهت را!

تپانچه روي شقيقه نشسته وُ...شليک...
که منفجر بکنم قصه ي تباهت را

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

تاريخ ِ مرا شعرِ تو تکرار نمي کرد
افسانه شدم قصه ات انکار نمي کرد !

آنشب که خودم را به دلِ غار سپردم
چشمان مرا معجزه بيدار نمي کرد

درمان نشدم تا به ابد حنجره ام سوخت
روحم به تنم هديه جز آزار نمي کرد

ماندم وسط مرثيه هاي دهه ي شصت
اي کاش که غم چشم مرا تار نمي کرد

اي کاش که اشکم به تن قرن نمي ريخت
مي مردم و ذهن قلمم کار نمي کرد

نيماي من اينبار "تورا چشم به راهم ...
افسانه شدم قصه ات انکار نمي کرد !

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -5, | بازديد : 117

صفحه قبل 1 صفحه بعد