تبلیغات اینترنتیclose
اشعار صنم نافع -2
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

امشب چراغِ خواب را، با بوسه اي خاموش کن
موسيقيِ ملموس در نجوايمان را گوش کن

يک حلقه در انگشتِ من، کُن تا حلال هم شويم
روحِ مرا تسليم در شرقي ترين آغوش کن

بازيگرِ فيلمي شو با مضمون ِ « عشق وُ عاشقي »
من هم لوَندي مي کنم، پِيک ِ عرق را نوش کن

ترکِ موتور بنشان مرا ، آوازِ "ايرج" را بخوان-
اصلاً بدُزدم نيمه شب ، اصلاً مرا بيهوش کن !

روياي معصومت شدم ، آرايشم را پاک کن !
تن را رها از مرزها ، عاري از اين تن پوش کن

من سُنّتي تر از تو اَم ،" اين حال را از من نگير"
احساسِ شعرم را رها، در قصه اي خود جوش کن

بعد از پلان ِ آخر ِ اين فيلم ، اندام ِ مرا
دعوت به غُسلِ عشق در آواز ِ زير دوش کن

 

صنم نافع

دکلمه اين شعر زيبا با صداي شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 480

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

ای قلم حرفی بزن با دفترم
شکوه کن با برگهای پر پرَم
تا که من خالی شوم ازوحشت ِ
این همه فکر وُ خیالش در سرَم

ای قلم حرف مرا باور نکرد
مانده بغضی در گلو همراه ِدرد
ای قلم چیزی بگو تا نشکنم
چون تو می دانی که با قلبم چه کرد

ای قلم پاشیده از هم باورم
فکر ِ او می سوزد از غم در سرَم
ای قلم بشنو صدای خسته ی
این نفس های عجیب ِ آخرم

ای قلم دست مرا محکم بگیر
احمقم کن قدرتِ درکم بگیر
ذهن ِ من را خالی از اندیشه کن
غصه را از سینه ام کم کم بگیر

دست من می لرزد و بر قامتت
می فشارم بی خیال از طاقتت
آنقَدَرتا بشکنی در دست من
می کنم از قصه هایم راحتت

 

صنم نافع

http://www.shereno.com/7518/7645/71314.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

پاهاي زمان بي حرکت مي مانَد
وقتي که در اين هوا نفس مي ريزي
در تشنگيِ گلوي هوشياري هام
مخموري از انگور ِ مَلَس مي ريزي

مجذوبِ تمامي وجودت هستم
با تک تکِ ذرّات دل وُ احساسم
بر بوم ِغزل نشسته ام با اينکه
دور تن من طرحِ قفس مي ريزي

تا ديده نمي شوم در اين تاريکي
تنها خود تو بيا تماشايم کن
ديوانه ي آن لحظه ي بي وزنم که
در سينه، عصاره ي هوس مي ريزي

انگار خدا درون چشمت پيداست !
با عشق به سمت قلب من مي آيد
قرباني خود خواسته ي تقديرم
بالاي سرم اشک ، عبث مي ريزي !

لعنت به بهشتِ بي تو بودن هايم
لعنت به همه، فلسفه هاي دنيا
حوّاي تو ام به پاي روياهايم
يک باغ پُر از ميوه ي گس مي ريزي

از سنّتِ در طايفه ام مي ترسم
از اينکه جدايمان کنند آخر سر
از اينکه ببينم غزلم را وقتي _
از مرز گذشته، در ارس مي ريزي

مرموزترين حادثه ي تاريخم
آتش به قبيله ي وجودم افکن
در حجله نشسته ام بگو خونم را
تنها خود تو،" بي همه کس "! مي ريزي

 


صنم نافع

 شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعردر ادامه مطلب 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 371

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


وقتي نگاهت با نگاهم روي هم مي ريخت
انگار شعري تازه از قلب ِ قلم مي ريخت

مي آمدم سمتت که حرفم را بگويم، حيف!
قلبم درون ِ سينه با هر يک قدم مي ريخت

مي رفتي وُ پشت سرت دستان تبدارم
ارزن به نذرِ عشق در صحن حَرم مي ريخت

هرشب خرابت مي شدم ، بد مست بودم چون :
پِلکت درون ِ پِيک ِ من احساس، کم مي ريخت

اما خدا بي پرده با من رو برو مي شد
اکسيرِ روياي تو را توي تنم مي ريخت

اسطوره ي دنياي من بودي و ُ در خوابم
تصوير موهومت درون جام جم مي ريخت !

تصوير موهومت مرا آشفته تر مي کرد
از روي ديوارِ اتاقم گَردِ غم مي ريخت

تا مي شکستم دستِ تو اعجاز ها مي کرد
در بتکده با حوصله طرح ِ "صنم "مي ريخت

وقتي مرا مي ساختي پيکر تراشانه -
از روي لبهايم به نامِ تو قسم مي ريخت !

 

صنم نافع

 

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 374

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 


بعدِ تو منظره ي کوچه ي مان فرق نکرد
پنجره ، چهره ي من ،سوزِ اذان فرق نکرد

سرِ هر پيچ که عمداً به تو برمي خوردم
سرخيِ صورت من از هيجان فرق نکرد

بعد ِ تو مادرم از عشق مرا مي ترساند !
حسِّ من زير قدم هاي زمان فرق نکرد

بي تو در گيرِ خيالاتِ پُر از درد شدم
روي بوم غزلم رنگ ِ خزان فرق نکرد

روز وُ شب، خوانده شدي در دلِ هر تصنيفي
بعد تو سوزِ قمر، لحنِ بنان فرق نکرد

مردي از جنس تو در قصه ي من مانده هنوز...
سالها رفت، ولي مردِ جوان فرق نکرد

هر چه مي خواستم از شب به حقيقت پيوست
روز شد، چهره ي بي رحمِ جهان فرق نکرد

 

 

صنم نافع


 دکلمه این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 529

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

گريه ام انداختي

******


گريه ام انداختي تا شعر دنيا آورم
تا که از عشقت بنالم رو به غمها آورم

از خدا وُ قهر وُ جبرش سوره اي ديگر نخوان
من کِي ايمان داشتم ؟ تا اينکه حالا آورم !

دست ِشب رو شد خيانت هاي من لو رفته اند
بايد اين چشمِ خليجي را به دريا آورم

بايد اين آغوش را در بستر ِمستي که ديد
طرح جسم خسته ام را مثل کالا آورم

خشتِ روياي کج بوسيدن لبهات را
با دو چشم بسته تا عرشِ ثريا آورم

مثل آن زن که " دواي " شوهرش او را فروخت
ساکِ خود را خانه ي متروک بابا آورم

گريه ام انداختي اما سر قبر خودم -
ميزباني مي کنم ... بگذار حلوا آورم !

سر کشيدم جام اشعار پر از دلشوره را
دست در حلقم بکن بايد که بالا آورم

 

صنم نافع

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 18

نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

(ترس هاي لعنتي !)


*****


پيش چشمانت غزل ، راه ِ تعالي مي شود
ذهن من درگيرِ يک عشق خيالي مي شود

خانه ام حال و هواي سنّتي مي گيرد و ُ
طاقچه جاي گُل و ُ ظرف ِ سفالي مي شود

طرح اندامت که دعوت شد به اين تصويرها
هم نشين ِ کُرسي وُ پُشتي وُ قالي مي شود

مطمئن هستم که مي خواهم تو را ديوانه وار
جمله هايم پيش تو اما سوالي مي شود !

مطمئن هستم که مي ماني ولي با هر نگاه
بي سبب توي دلم انگار خالي مي شود

ترس هاي لعنتي عمريست همراه من اَند
مي روي وُ زندگي حالي به حالي مي شود !

دختر ِ عاشق که مي گفتي "صبورِ خانگيست "
بي تو از آواره هاي اين حوالي مي شود

کودکِ معصوم ذهنم باز عصيان مي کند -
شاعري بي بند و بار وُ لا اُبالي مي شود

ترس هاي لعنتي عمريست همراه من اَند
بي سبب توي دلم انگار خالي مي شود

 


صنم نافع

 

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 357

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 


در زمستان سردِ چشمانت، با چه انگيزه اي قلم بزنم ؟
چايي ات را پُر از شِکر کردم، تا برايت دوباره هم بزنم

در دلم حسِّ محنت انگيزيست، بعد تو من غريبه ام با شهر
بعد تو با غمت چرا هر شب،"يوسف آباد" را قدم بزنم ؟

شيشه ي عطر ِخالي ات اينجاست،مثل روياي تو در آغوشم
قول دادم که بي حضورِ خودت، به تنم عطرِ سرد کم بزنم !

قول دادم به خود که بعد از تو، نيمه شب ها بدون ترسيدن -
خاطرت را بدزدم و پُر گاز، سمتِ بي راهه ي "فشَم" بزنم

فصل فصلِ نوشتن سوگ وُ حسّ وُ حالم شبيه عاشوراست
بايد امشب به جاي هئيت ها در تهِ کوچه ها حَرم بزنم

بايد امشب عميق گريه کنم، تا عزادار قابلي باشم
بايد امشب بدون رويايت، تشنه بر سينه وُ سرم بزنم

قول دادم که بعد تو شخصاً، وارثِ کُلِ غصه ها باشم
سندش را به نام خود کرده ، روي آن مُهر درد وُ غم بزنم

 

 

صنم نافع

 

 

دکلمه  این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 532

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

شاخه ي سُست کودکي هايم، تبر از دستِ باغبان مي خورد
سگِ ولگردِ کوچه شامش را ، از دهانِ پرندگان مي خورد

نيمه شبها بخاري وُ نفت وُ خواهر کوچکم که توي خواب -
حرفها مي زد وُ زمستان که سوزِ آن تا به استخوان مي خورد

قصه هايي که مادرم مي گفت از همان ديو گُنده وُ بد ذات
که همه بچه هاي ترسو را، حبس مي کرد وُ نيمه جان مي خورد

پدري كه فقيروُ مايوس از سكّه هاي مسافرانش بود
پدر لاغر وُ نحيفي که از مسيري حلال نان مي خورد

در ميان همين شرايط بود ، كه شبي زندگي به خود لرزيد
غرق پس لرزه مي شد آغوشم، تيردر قلبِ آسمان مي خورد

چيزي از کودکي نفهميدم ؟پدرم گيج وُ ساکت وُ زخمي
مادرم جيغ مي زد وُ انگار خانه ي ما تکان تکان مي خورد

کودکي هاي من پُر از خون شد،کودکي هاي من پر از درد است
خاطرات خوشي ندارم از کوچه اي که به خاوران مي خورد

خاطرات خوشي ندارم از مرگ مادر، شعارِ در صفها
ذوقِ نقاشي از خدا ، زنگي،که هميشه ميان آن مي خورد

در ميان همين شرايط بود که نشستيم وُ قصه ها خوانديم
قصه هايي که آخرش هر بار به تباهي بيکران مي خورد

 


صنم نافع

پ / ن : چيزي از کودکي نفهميدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 121

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 


ساده تر از آنچه فکرش را کني
رفته از يادم غم آن روزها
گريه هايم پشت تِلْفن ، حرفهات
بعد ، تسکين دادن ِ دلسوز ها

زندگي بي تو شبيهِ فيلم بود
نيمه شبها تا به دريا مي زدم -
تکيه گاه امن ِ دردم مي شدند
شانه ي مردانه ي بهروزها !

سادگي هايم برايت ننگ بود
سادگي هايم تو را پيچيده کرد
ساده تر از آنچه فکرش را کني
رفته ام در دسته ي مرموزها

روحِ خود را بي تو صيقل دادم و ُ
قيدِ آغوش يخي ات را زدم
خيره در چشمان خورشيد وُ خدا
حل شدم در داغيِ تمّوز ها

آمدي غمگين کنار خانه ام
آمدي شايد که پيدايم کني
حالتِ شرمندگي در چشمِ توست
مثلِ چشمان همه مقروض ها

رفته از يادم خطوط چهره ات
رفته از يادم، چه عطري مي زدي ؟!
ساده تر از آنچه فکرش را کني
رفته از يادم غم آن روزها

 

صنم نافع 
 

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -2, | بازديد : 376

صفحه قبل 1 صفحه بعد