تبلیغات اینترنتیclose
اشعار صنم نافع -10
پیچک ( صنم نافع )
شعر و ادب پارسی

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

یاد آوری کن جایگاهم را
در تیک وُ تاک موذی ساعت

دارم علامت می زنم هر ماه
تقویم خود را از سرِ عادت !

یک عمر را پُر کرده ای در من
هی کنده ایم این زخم را با هم

بیمار گونه عاشقم هستی
بیمار گونه عاشقت هستم

اسکیزوفرنی های شعرم باش
لای توهّم های مرموزم

فردای بی انگیزه ی دیروز ...
اوضاع وحشتناک امروزم

بگذار تا بعد از هم آغوشی
با تو بگویم از پشیمانیم

از آرزوهایی که می سوزند
از ننگ مانده روی پیشانیم

لذت ببر از گریه های من
تفکیک خیس جنسمان از هم

یاد آوری کن جایگاهم را
با جمله هایی کاملا مبهم !

تحلیل بی معنای شبها باش
در ماجرایی که نمی فهمم

باور بکن دردم نمی آید
من عاشق مردان بی رحمم

باور بکن دیگر نمی ترسم
از این سلاح گرمِ قلابی

آدم رُبای مهربان من
آرام تر ! با مُرده می خوابی

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 281

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

برای مردی به نام بابا
 
****
بابا مرا میان همین کوچه گم کن وُ
دعوام کن که کار بدی باز کرده ام

دعوام کن دوباره خودم را زمین زدم
بر روی پشت بامم وُ نزدیک نرده ام !

من هیچ وقت دختر خوبی نبوده ام
بی تو دویدم وُ خودم از جاده رد شدم

باعث شدم که باز دل تو بلرزد وُ
در آسمان هر کس وُ ناکس رصد شدم

مظلوم وُ کودکانه نگاهت که می کنم
شعری که می نویسم وُ افسوس می خورم

انگار که خودت شده ام توی آینه
می بینمت درون خودم، از تو می بُرم

دعوام کن دوباره خودم هم مقصرم
با این همه گرایش بی منطقم به غم

با این مدام بین غم وُ خنده رفتنم
تا آخر جنونِ غزل ، کاغذ وُ قلم

با این همه گرایش بی وقفه ام به تو
وقتی که قلب زندگی ام درد می کشد

وقتی که زجر می دهی ام ، ذهن خسته ام
تصویر های مثل تو از مرد می کشد

جادوی دستهای تو، بوی عروسکم
ترس از خیانتی که مرا می زند زمین

ترس از نگاه های کسی که شبیه توست
بابا مرا درون همین صحنه ها ببین!

حالا تو هم برای من وُ شعر گریه کن
دیوانگی، جوانی وُ درد نگفته ات

مظلوم وُ کودکانه نگاهت که می کنم
هی زل بزن به صورت زیبای خفته ات

 


صنم نافع


پ/ن :بابا تنها قهرمان واقعی یک دختر است ! شاید به همین خاطر است که گریه کردن برای او، از گریه کردن برای همه مردهای دیگر درد بیشتری دارد .
 

 

دکلمه :با گویش شاعر در ادامه مطلب 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 402

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

بايد دو قطره اشک از چشمم بريزد
تا يادِ او را لحظه ها نم نم بيارد

فارغ از ابعاد زمان عاشق بمانم
حتي اگر تقويم ، فرصت کم بيارد!

گيرم که امشب هم کنار من نباشد
گيرم خدا از مهرباني دست برداشت

گيرم که اين خيره شدن هايم به ساعت
همراه خود آينده اي مبهم بيارد

بايد که نامرئي شوم ، بي وزن باشم
آهسته بردارم قدم هاي دلم را

هر شب کنار خستگي هايش بخوابم
حتي اگر عشقش برايم غم بيارد

پاييز را با او زمستان مي کنم باز
مي ايستم پاي قراري عاشقانه

در کوچه اي خلوت، حوالي وليعصر ...
تا او برايم شاخه اي مريم بيارد

وقتي تمام برگهاي من بريزد
وقتي که باراني شود حال وُهوايم

وقتي که زخمي در خيابانها بيفتم
هر بار تصويري از او مرهم بيارد

خلقم کند در زندگي هاي پس از مرگ
در عالم معنا معادم را بسازد

بايد براي ترس ها و ُشکّياتم
اعجاز دينش علتي محکم بيارد

 


صنم نافع

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 282

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


بگذر از عشقم ،رهایم کن که ماندن زور نیست
توی این آزادی مطلق کسی مجبور نیست

با تو افتادم در آغوش هزاران اشتباه
چشمهایت را نبند این صحنه ها ناجورنیست

چشمهایت را نبند این شعرها شعر من اند
حالت افسردگی از حس و حالم دور نیست

مرده ای در من به رویای تو عادت کرده است
واقعیت را نمی بیند اگرچه کور نیست

گریه کن سنگین و مردانه درون شعرها
در غزل جایی برای آدم مغرور نیست !

چهره ی دلدادگان را این چنین برخود نگیر
خوب می دانم که رفتار تو بی منظور نیست

قهرمان بازی تو حال مرا بد می کند
یک نفر بیهوده در ذهن کسی منفور نیست

آه زیر سایه ات قید خدا را هم زدم
انتهای قصه هایم گم شدن در نور نیست

 


صنم نافع

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

چهره ام را لا به لای جمعیت نشناختی
قد کشیده بودم و ُموهام خُرمایی نبود

تو همان مرد جوان قصه ها بودی هنوز
او که عاشق پیشه و تو دار وُ و رویایی نبود

او که پشت جمله های من همیشه شعر بود
انتهای کوچه ی بن بست دستم را گرفت

او که عادت داد تا کوچک شوم پیش خودم
هر چه بودم ، هرچه خواهم بود وُهستم را گرفت

دست زد بر روح و جسمم تا که تغییرش دهد
اضطراب کهنه ی دنیای من را می شناخت

توی آغوشم شبیه درد ها قد می کشید
زیر لب موسیقی ِ تنهایی ام را می نواخت

عشق هجده سالگی هایم دوباره تازه شد
حسّ ِ هجده سالگی هایم دوباره عود کرد

مثل بی خوابی شبهای دراز ِ امتحان
آمد وُ پای دو چشمم را دوباره گود کرد

آه می شد این همه ظلم و ستم را دوست داشت
از همه پنهان به بی رحمی او تعظیم کرد

ذره ذره مرد و جاویدان درون شعر ماند
تا به او ظرفیت احساس را تفهیم کرد

او که پشت جمله های من همیشه شعر بود
انتهای کوچه ی بن بست دستم را گرفت

او که عادت داد تا کوچک شوم پیش خودم
هر چه بودم ، هرچه خواهم بود وهستم را گرفت

 


صنم نافع

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 358

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

کاش با مرگ من این بازی عوض می شد !
توی رویای تو ، نا محسوس می ماندم

دستهایت تا به رستاخیز می آمیخت
در خیالاتِ تنت ، ملموس می ماندم

خواب می رفتم اگر در عمق رویاها
هیچ کس اندوه را هرگز نمی فهمید

کاش پنهان می شدم در غار چشمانت
باخدا، در عهد دقیانوس می ماندم

قاطعیت داشتی وقتی که می رفتی
کاش تکلیف مرا روشن نمی کردی

تا در اقیانوس چشمان سیاه تو
لای سوسوی دل فانوس می ماندم

نقش تو در قصه ی آشفته ام کم بود
جز خودت هر کس به من احساس می بخشید!

عطر آغوشت اگر یادم نمی افتاد
بعد تو در شهر، بی ناموس می ماندم

گاز می دادی و ُمن توی خودم بودم
روی بازوهای تو خوابم سبُک تر بود

باز اگر ترمز نمیکردی میان راه
با تو در بیراهه ی چالوس می ماندم

آه اگر در بد ترین وضعیت ِ ممکن ....
بی کس و کار و غریب از عشق می مردم

گریه می کردی برایم، کاش در ذهنت
تا ابد مانند یک یک کابوس می ماندم

 

 

صنم نافع

مهر

93

 

شنیدن این شعر  با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 369

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

چهار پاره
****
بیخود به چشمهای تو ماتم نمی زند
بیخود فرو نمی روم اینگونه در خودم
وقتی که آسمان شب از درد خسته شد
افسوس می خورم که چرا عاشقت شدم

ساکت تر از گذشته شدم در میان جمع
مثل زنی که زندگی اش پشت پرده است
حرفت درست بود ، فقط ریشه های ما
در بستری از تعفّن وُ غم رشد کرده است

وقتی که اشکهای من از مرز رد شدند
وقتی خدای صلحِ تو در جنگ کشته شد
وقتی که بال وُ پر نزدی توی پاسمان
اما شبانه دختر ذهنت فرشته شد

در عمق قصه های تو خوابم گرفته بود
پُر بودم از هوای همان عطر لعنتیت
می خواستی شبیه خودت خالی ام کنی
می خواستی مرا ببری خارج از محیط

جا شد اگر تمام دلم روی یک ورق
بیرون زد از توهّم ابعاد جسم من
از بس غزل، غزل درِ گوش تو خوانده ام
حسّاس تر شده ست رقیبم به اسم من

مثل زنان شاغلِ یک عشق پاره وقت
دربارها نشسته و مشروب می خورم
دربارها حریم مرا بد شکسته اند !
چوب کنیزکان تو را خوب می خورم

بیخود به چشمهای تو ماتم نمی زند
بیخود فرو نمی روم اینگونه در خودم
وقتی که آسمان شب از درد خسته شد
افسوس می خورم که چرا عاشقت شدم

 

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

دیشب تمام ِ شهر را بی تو ، در زیر باران گریه می کردم
کَر بودم از غوغای ماشین ها ، زار وُ پریشان گریه می کردم

ترس از تمامِ روزهای بعد، گردِ سپیدی بر سرم می ریخت
از عشق روحم ضربه ها می خورد ، مثل جوانان گریه می کردم!

بازنده ی قطعی ِ بازی در ، رویای بی رحمانه ات بودم
رد می شدی از من ، بدون تو ، در خطِّ ِپایان گریه می کردم

شرم آور است این جمله می دانم : "انگیزه ای جز تو ندارم من "
دیشب به حال قصه ی تلخم ، در هر خیابان گریه می کردم

می خواستم سرگرم ِ خود باشم ، در جمع هایی که بدون ِ تو...
تا سینما تاریکتر می شد، آرام و پنهان گریه می کردم !

می خواستم ثابت کنم دیگر ، حالِ تمام ِ شعر ها خوب است
زنجیر می بستم به احساسم ، در عمقِ زندان گریه می کردم

بی مقصدی معلوم می رفتم، لبخند می زد غم به احوالم
با دیدن هر صحنه در وهم ِ دلگیرِ تهران گریه می کردم

 

صنم نافع

21شهریور 93

 

دیشب تمامِ شهر را بی تو، همراه باران گریه می کردم

کَر بودم از غوغای ماشین ها، در راه "شهران" گریه می کردم

ترس از تمامِ روزهای بعد، گردِ سپیدی بر سرم می ریخت

از یک شکست ساده ی عشقی ،مثل جوانان گریه می کردم!

بازنده ی قطعیِ بازی در ، رویای بی رحمانه ات بودم

رد می شدی از من، بدون تو، در خطِّ پایان گریه می کردم

شرم آور است این جمله می دانم: انگیزه ای جز تو ندارم نه !

دیشب به حال بی کسی هایم، در هر خیابان گریه می کردم

می خواستم سرگرمِ خود باشم، در فیلم هایی که بدون تو...

تا سینما تاریکتر می شد، در جمع ،پنهان گریه می کردم !

دلشوره ی پاییز می آمد ، در شعر ها با من قدم می زد

مثلِ کلاس ِ اولّی ها در ، راه ِ دبستان گریه می کردم

بی مقصدی معلوم می رفتم، لبخند می زد غم به احوالم

با دیدن هر صحنه در وهمِ دلگیرِ تهران گریه می کردم

یا بند می بستم به احساسم تا گفته باشم حال من خوب است

یا "در حیات کوچک پاییز" در "چار زندان" گریه می کردم

یخ می زنم وقتی سلامم را، دیگر نمیخواهند پاسخ گفت

سر در گریبان،گیج،بی امّید ،با هر "زمستان" گریه میکردم

 

صنم نافع

 

 

صنم نافع 21شهریور 93

1- در حیات کوچک پاییز در زندان ( مهدی اخوان ثالث) 2- در اینجا چار زندان است ( احمد شاملو) 3- زمستان ( مهدی اخوان ثالت )

 شنیدن شعر با صدای شاعر در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

فقط انگار در این شهر دلِ من دل نیست !
کم رسیدست به رویام ...خدا عادل نیست؟

نا ندارم که برای خودم اقرار کنم :
ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست

لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان :
ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست

فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی
علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست

اشک می ریختم آنروز که بی رحم شدی -
تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست

تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست -
که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیست

آمدی قصه ببافی … که مُوجّه بروی
در نزن ، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !


صنم نافع

6/6/93


پی نوشت : چمدان دست تو و ترس به چشمان من است ... این غم انگیز ترین حالت ِ غمگین شدنست ( علیرضا آذر )

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 300

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 

 

 

 

دلشوره دارم امشب از ، عطرِ تن وُ پیراهنت 
  دست  مرا محکم بگیر، می ترسم از گُم کردنت

ای عشق پنهانی! مرا ،تا پهنه ی رویا ببر
 مخفی در آغوشت ولی تا آخرِ دنیا  ببر

می لرزم اما لحظه را، با قصه قسمت می کنم
 پنهان ز چشمِ دیگران، دل را به اسمت می کنم

  آهسته در گوشم بگو، در شب تو می مانی وُ من
 افسانه های کهنه  را تنها تو می دانی وُ من

 دست ِمرا محکم بگیر، می ترسم از گم کردنت
دلشوره دارم امشب از عطر تن و پیراهنت

 

 

 

صنم نافع

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 435

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


تو اگر قرباني شعرم شدي

**

تو اگر قرباني شعرم شدي
من به اين افسانه ها دل بسته ام
بس کن اين تکرار را ، ديوانه ام
خود هم از ذاتِ خرابم خسته ام

باز هم با واژه ، بازي مي کنم
تا تو را قرباني ِ رويا کنم
اين همه نيرنگ را انکار وُ باز
ماهرانه رد کنم، حاشا کنم

پس خودت بگريز از اشعارِ من
با مسير ِ قافيه بيگانه شو
تا فرو ريزد ز هم افکار ِ من
دور از اين هم قصه ي ديوانه شو

تو اگر قرباني شعرم شدي
در خفا، من نيز تاوان مي دهم
جنس کابوسم نشو، روياي من
جنس آن جاني که اينسان مي دهم

ذره ذره از دلم بيرون برو
ته بکش در باورو ُ انديشه ام
تا دگر عشقي نماند در دلم
با تبر ضربي بزن بر تيشه ام

 

صنم نافع
http://golchen-shereno.blogfa.com/cat-27.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 266

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی | نظر بدهيد |

 


باور نمي کردم


وقتي به عمقِ باورِ قسمت رسيدم
تا انتهاي قصه با سرعت رسيدم

آيينه جا خورد از غمم تا پيري خود ...
همگام با دلشوره ي ساعت رسيدم

پرواز را از ياد بردم در فراقت
تا حبس غم باشم ... به اين حالت رسيدم

با تو تعادل در غزلهايم به هم خورد
چون يک شبه از عشق تا نفرت رسيدم

باور نمي کردم که سيگاري شوم چون
... تا انتهاي خالي پاکت رسيدم !

مي خواستم با يک غزل طبعم بميرد
انگار که امشب به اين حاجت رسيدم

 

صنم نافع


http://avayedel.com/poets/789

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار صنم نافع -10 , | بازديد : 322

صفحه قبل 1 صفحه بعد